خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





داستان امی وی ام و کونگ فو

    ساعت 7 صبح روز دوشنبه بود که طبق معمول برای حرکت به سمت اداره ماشین رو استارت زدم .اما روشن نشد.سوئیچ رو در آوردم  درها  رو با ریموت قفل کردم. صبر کردم که چراغ ال ای دی سیستم حفاظتی شروع به چشمک زدن کنه. با ریموت درها رو باز کردم. در راننده رو باز و بسته کردم. کمربندم رو بستم و مجدداً سوئیچ رو باز کردم که دیدم صدای پمپ بنزین نمی آد. سوئیچ رو بستم و دوبازه باز کردم و باز هم صدا نیومد. با احتساب  اینکه فشار ریل انژکتورها کامله  و پمپ به همین دلیل روشن نمی شه استارت زدم و باز هم ماشین روشن نشد. این بود که زنگ زدم به آژانس و رفتم اداره.

     اداره هم اونقدر سرم شلوغ شد که اصلاً همه چیز یادم رفت تا آخر وقت که خواستم کامپیوتر رو خاموش کنم،  یادم اومد که ای دل غافل ماشین ندارم. طبق عادتی که دارم که هیچ وقت سربار کسی نبودم به روی خودم نیاوردم و وقتی همکارا از اتاق بیرون رفتن، زنگ زدم آژانس و به سمت نگهبانی حرکت کردم. در نگهبانی تعدادی از همکارن  که خیلی به بنده لطف دارند اصرار کردند که من رو برسونند. اما ضمن تشکر عرض کردم، آژانس گرفتم و گناه داره کنسل کنم و ریلکس نشستم توی تاکسی و تا خونه به موضوع فکر کردم. بعد از ناهار بدون اینکه متن رو بخونم یه نگاهی به نقشه مدارات مربوطه انداختم و جعبه ابزار و اهم متر رو برداشتم و رفتم سروقت ماشین. و یه راست رفتم سروقت جعبه فیوز داخل اتاق که از همه چیز دم دست تر بود و فیوزهای مربوط به مدار پمپ بنزین رو چک کردم که سالم بودن. رفتم سروقت جعبه فیوزدوم ماشین که زیر قاب مشکی رنگ برف پاک کن ها قرار داره .قاب رو باز کردم، در جعبه فیوز رو برداشتم  و فیوز مربوطه رو چک کردم و رله اش رو هم برای احتیاط با یکی دیگه از رله ها که مطمئن بودم سالمه تعویض کردم اما باز هم پمپ بنزین کار نکرد.

    به ناچار رفتم سروقت پمپ، ماشه آزاد کردن صندلی ها رو کشیدم اما صندلی ها از جاشون تکون نخوردن اولش فکر کردم چون بیش از سه ساله که از جاشون در نیومدن رطوبت حاصله از شستن روکش صندلی ها با شامپو فرش و لکه بر و احتمالاً پاشش آب نازل کارواش ها باعث زنگ خوردگی سیستم متحرکشون شده و زبانه ها سرجاشون جوش خوردن. صندلی ها رو روی ریل به سمت جلوی ماشین کشیدم و دیدم باز ماشه عمل نکرد.صندلی ها رو تا ته دادم عقب و ماشه رو کشید و این دفعه تق و صندلی آزاد شد."نتیجه اخلاقی: بیسوادی هم  بد دردیه :دی".

      صندلی ها رو در آوردم(خدایا به خلاف صندلی های پژو و پراید و امثالهم صندلی های ایکس 33 چقدر سنگین هستند. همش یاد آقای رضازاده و یا ابولفضل معروفشون می افتادم ).موکت رو کنار زدم و درپوش روی باک در سمت راننده رو با دقت جدا کردم که دیدم زیرش هیچ خبری نیست "بازم همون درد بیسوادی" .رفتم درپوش اونور رو برداشتم که خوشبختانه پمپ دقیقاً زیر اون قرار داشت .یه لامپ تست به سیم های پمپ متصل کردم و سوئیچ رو باز کردم که باز هم لامپ روشن نشد. دیگه بریده بودم که طاقت نیاوردم و مزاحم جناب آقای مهندس فرجی شدم و شرح تمام تست ها رو خدمتشون عرض کردم و راهنمایی خواستم(نتیجه اخلاقی: اگر می خواهید مشتریان شرکت دم به ساعت مزاحمتون نشن هیچ وقت شماره تون رو بهشون ندید )  جناب مهندس با لطف فراوان جواب دادند و چند مورد راهنمایی فرمودند که تست کردم و باز هم عیب مشخص نشد. دیگه نا نداشتم ابزارهام  رو جمع کردم، درهای ماشین رو بستم و رفتم بالا.

    از خونه  مجدداً مزاحم جناب آقای مهندس فرجی شدم  و جریان رو عرض  کردم که برق سر دو سیم پمپ نمی آد در صورتیکه دو سیم مربوط به سنسور سطح بنزین ولتاژ دارند.بعد از چند دقیقه جناب آقای مهندس فرجی تماس گرفتند و فرمودند که سیم منفی سیم پیچ تحریک کننده رله پمپ سوخت  مستقیماً به بدنه (اتصال منفی) وصل نیست و از ای سی ام "واحد کنترل الکترونیکی" فرمان می گیره و ممکنه به علت خرابی سنسور دور موتور، ای سی ام فرمان نمی ده و پمپ روشن نمی شه. تا شنیدم دنیا دور سرم چرخید "ای سی ام!!!!!... شیب ...بام " و تازه فهمیدم  که چقد حواسم جمع هست .(نتیجه اخلاقی:همیشه در مورد هر کار با افراد خبره مشورت کنید"شماره تلفنشون رو حتماً بگیرید  :دی").

     با خودم گفتم حالا که همه چیز رو تا اینجا چک کردم  اول مطمئن بشم  سیستم پمپ سوخت درست کار می کنه و بعدش برم سروقت ای سی ام  و مدارات مربوطه و با همین فکرها خوابیدم. توی خواب دیدم توی یه جنگل بسیار زیبا هستم پر از درخت بامبو، با خودم گفتم: خدایا اینجا کجاست؟؟؟ که دیدم یه نفر از دور با لباسی بلند به من نزدیک میشه. نزدیکتر که اومد دیدم یه پیرمرد چینی با ابروان  و ریشی سفید  و بلنده که عصایی هم در دست داره. یه باره جوگیر شدم و مثل هنرجویان کنگ فو به زانو افتادم که: "استاد لطفاً من رو به شاگردی قبول بفرمایید". پیرمرد دستی به ریش بلندش کشید سری تکون داد و گفت: "غیر ممکنه". عرض کردم:" چرا استاد؟؟؟؟".  پیرمرد گفت: "فرزندم  تو که اصول ساده کارکرد رله ها رو بلد نیستی!! چطور می خواهی کنگ فو یاد بگیری؟؟"، و با عصا چنان محکم زد توی سرم، که با جیغی بلند از خواب پریدم. خانم بیچاره ام که با فریاد من از خواب پریده بود پرسید: "چی شده؟؟؟" و من گفتم:"تقصیر اصول رله بود". و در میان بهت و حیرت همسرم که هاج و واج من رو نگاه می کرد دوباره به خواب رفتم.

    صبح روز بعد توی راه اداره همش به اصول کار رله ها فکر می کردم و می گفتم یه سیم پیچ که با آهن ربا شدنش یه کلید رو قطع و صل می کنه مگه چیه؟ که اون پیرمرد چینی با عصا زد توی سرم؟؟؟ که یکباره گفتم:"اوه مای گاد" و چنان با دست زدم توی پیشونیم که راننده آژانس 3 متر پرید وسط هوا و یه نگاه عاقل اندر سفیه خوفناک به من انداخت  که، "چه مرگته؟؟؟ زهره ترکم کردی!! ". یه لبخند حاکی از موفقیت  بهش زدم. تو دلم هم به خودم گفتم حقت همینه دیگه. خب رله رو دربیار و با یه سیم کانکتورهای کلید رله رو به هم وصل کن ببین چی میشه.

     بعد از اداره مستقیم رفتم سروقت جعبه فیوز زیر قاب برف پاک کن ها رله رو کشیدم  بیرون، سوئیچ رو باز کردم و کانکتورهای 3 و 5 که مربوط به کلید داخل رله بود به هم وصل کردم که صدای کار کردن پمپ بنزین بلند شد. حالا دیگه  یه هوا از دو هوای بومم "یه بوم و دو هوا" اولیش  رو چک کرده بودم  و خدا رو شکر هوایی بهاری و سالم بود، سوئیچ رو بستم رله رو جازدم  و با قیافه ای کج و کوله و متفکرانه رفتم توی ماشین نشستم. همینجوری سر مرض  سوئیچ  رو چرخوندم که صدای پمپ بنزین بلند شد. بعد از انجام کنترل ها توسط ای سی یو، استارت زدم که موتور روشن شد. خدایا شکرت. بدون هیچ خرجی ماشین درست شده بود.  حالا عیب چی بود که اصلاً متوجه نشدم، در اون لحظه نمی دونستم به دلیل بی دقتی در نحوه عملکرد یه رله ساده خودم رو سرزنش کنم یا از درست شدن ماشین خوشحال باشم. که ضرب المثل "همگان همه چیز دارند و همگان هنوز به دنیا نیامده اند" منتسب به بزگمهر وزیر در ذهنم تداعی شد. نتیجه اخلاقی:"اوه مای گاد" یادتون نره.

    ارادتمند شما.محمد حسین گلرسان کرمانی   

    اگر داستان رو دوست دارید.لطفاً  با لینک زیر اون رو انتشار  و با کلیک روی قلب بهش رای بدید.

    http://cps.mymvm.ir/story.php?id=63


    این مطلب تا کنون 10 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ماشین ,صندلی ,سوئیچ ,بنزین ,سروقت ,گفتم ,رفتم سروقت ,نتیجه اخلاقی ,جناب آقای ,آقای مهندس ,سروقت جعبه ,
    داستان امی وی ام و کونگ فو

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده